محمد طاهامحمد طاها، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

◕‿◕قلب مادری◕‿◕

ماه من و ماه آسمون ...

ماه درمیاد كه چی بشه می خواد عزیز كی بشه ماه درمیاد چی كار كنه باز آسمونو تار كنه     نمی دونه تو هستی به جای اون نشستی نمی دونه تو ماهی تو كه رفیق راهی     یه ماه می خواستم كه دارم ای ماه شام تارم تویی رفیق راه من ای غنچه بهارم ...
7 آبان 1390

بدون عنوان

در سپیده دم عشق کسی متولد شد که صدایش آرامتر از نسیم نگاهش زیباتر از خورشید و دلش پاکتر از آسمان است ...
7 آبان 1390

زن...مادر....عاشق

همیشه وقتی زنی رو میدیدم که کودکی در آغوش داره برام سوال بود که چقدر فرزندشو دوست داره؟؟ بارها این سوالو از کسایی که برام امکان داشت پرسیده بودم و حتی از مادرم..... جواب همه یکی بود خیلی... آخه برام قابل هضم نبود این خیلی یعنی چقدر..... و این عشق آیا تو وجود همه مادران یکسانه؟ به مادرهایی برمیخوردم که کوچولوشون نقصی داشت یا به نظر زیبا نبود..... ولی باز هم همون محبت و همون عشق..... و همون خیلی..... ولی زمانیکه برای بار اول باردار شدم  معنی این خیلی رو فهمیدم. طاهای عزیز دلم...میوه ی وجودم...پادشاه قلبم وقتی تو بدنیا اومدی.....وقتی بغلت کردم...وقتی بوسیدمت و بوییدمت...وقتی شیره جانم رو مکیدی... چه زیبا مادر بودنم...
7 آبان 1390

من اگه 100 تا دل داشتم یکی رو به نامت می کردم و بقیه رو فدات ...

همسر مهربانم : در خلوت من جز تو کسی راه ندارد     رخسار فریبای تو را ماه ندارد   غمنامه ی من غصه ی چشمان تو باشد  غیر از تو دلم دلبر دلخواه ندارد .     باید از عشق بسازم غزلی قابل تو                        غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو دلی از جنس بهار است که تقدیم تو باد                      سبز باشی و دلت خانه ی پاییز مباد .   طاها جان تو ثمره عشق منو بابایی هستی ...
4 آبان 1390